تبليغاتX
دانشگاه چمران.مهندسی آب

دانشگاه چمران.مهندسی آب

ورودی 85

 اسماشونو داشته باشین تابرسیم به توضیح هر کدوم...!

مهندسي آب و فاضلاب

*مهندسي سازه هاي هيدروليكي

 مهندسي رودخانه

* مهندسی سازه

توضیحات در ادامه مطلب...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 2:14 توسط دوست جدید| |

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 23:54 توسط محسن| |

رفیق رو باید موقع تقلب شناخت

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 18:16 توسط محسن| |
همشاگردي سلام

پاييز را هر كاري هم كه بكنيد نوستالژي‌هاي عميق و ثابتي دارد كه هيچ چيزي نمي‌تواند جايگزينشان شود. حتي اگر در پاييز ازدواج هم كرده باشيد، تنها بچه‌تان در يكي از ماه‌هاي آن به دنيا آمده باشد، از همسرتان جدا شده باشيد يا هر اتفاق تاثيرگذار ديگري هم كه در اين فصل برايتان افتاده باشد، خاطره «مدرسه رفتن» چيزي نيست كه به اين آساني‌ها در نوستالژي‌دان ذهنتان پاك شود.

پاييز خودش را با نوستالژي مدرسه به زندگي خيلي‌هايمان آويزان كرده و ماندگارترين خاطراتمان را هم به دنبال خودش مي‌كشد. بايد براي شما هم پيش آمده باشد كه مثلا با بچه‌هاي خوابگاه توي يك اتاق جمع شده باشيد يا با دوستان صميمي‌تان، آن هم در يكي از آن شب‌هاي غمگين پر از دلتنگي و هر كس چيزي گفته باشد. هميشه خاطرات مدرسه جزو اولين چيزهايي هستند كه خودشان را توي جمع رها مي‌كنند. ..

با احساساتمان بازي مي‌كند

پاييز مي‌تواند خيلي راحت احساساتي‌مان بكند، با احساساتمان شوخي كند يا آن را به بازي بگيرد. بي‌آن كه لازم باشد زحمتي بكشد مي‌تواند با اولين برگ‌هايي كه بالاي سرمان در هوا پخش مي‌كند، با رنگ‌هايي كه به طبيعت مي‌دهد و حتي با باد و بورانش به طرز ديوانه‌واري احساساتمان را به غليان وادارد. شايد براي همين هم هست كه آمار ازدواج‌هاي عجيب و غريب مثل ازدواج در كف دريا، با تاجي كه پري‌هاي دريايي از مرجان‌ها ساخته‌اند، آن هم با لباس غواصي يا ازدواج در بالوني كه بر فراز اقيانوس آرام به آرامي تكان مي‌خورد، در اين فصل از سال تا اين اندازه بالاست.

قدم زدن در زير باران پاييزي، در يك راه جنگلي يا حتي يكي از خيابان‌هاي خلوت، اما پردرخت تهران خودمان، بي‌آن كه چتري روي سرتان گرفته باشيد، در حالي كه باراني‌تان نمي‌تواند شما را از گزند دانه‌هاي باران در امان بدارد و شما دست‌هايتان را در جيبتان فرو كرده‌ايد، رمانتيك‌ترين تصويري است كه هر جوان تازه از نوجواني درآمده‌اي دچارش مي‌شود. البته «باران پاييزي» در سال‌هاي بعدي عمرتان هم همچنان جايگاهش را در زندگي‌تان حفظ مي‌كند و خلاصه هميشه عمر بر سرتان مي‌بارد. فقط تصويري كه شما از آن خواهيد ساخت، احتمالا ديگر تا اين اندازه دم‌دستي و كارت‌پستالي نخواهد بود. ...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 18:18 توسط دوست جدید| |
  و اما از ناهمگونی گفتیم کمی هم از خودمان بگویم که داریم به یک سفر زیبا و قشنگ می رویم که اگر هر سال نرویم دنیا به چشمانمان تیره و تار می گردد و کیفمان ناکوک!  برای اطلاع دوستان متلاشی۱  در عرصه جنگ نرم کنکور ارشد هم بگوییم که تا چهاردهم ریخت ما را نخواهید دید ولی دعاگوی همه تان هستیم که بدون استثنا همه سال دیگر قبول بشوید. به حول و قوه پروردگار

  برای ترم جدید یکی از قشنگترین عکس هایم درباره آّبیاری را برای تان می گذارم.نظرتان را درباره اش بگویید

سه گانه ی حیات

برای دیدن عکس در سایز بزرگ کلیک کنید

 ۱. متلاشی همان تلاشگر خودمان است!

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 15:47 توسط محسن| |
این پست + و این  +  در  وبلاگ هم دانشکده ای های عزیز هشتاد و هفتی من را یاد این نظرسنجی  و نظراتش در همین وبلاگ می اندازد و  موضوع مهجور هماهنگی که الحمدالله بعد از یک مدتی این مساله در بین ما  به روش "نخود نخود هرکه رود خانه ی خود" یا " چی کار داری کی چی میگه؟! " یا " این دیگه حرفه آخره ترم ما داره می گذره!" یا " حالا که زود اومدی به روت نیار"  یا " اومدی  ... که اومدی " به نحو احسن حل و فصل شد و کلا الان در آخر عمری دیگر کسی از کسی از شکایتی ندارد.  انشاالله!

عید همه دوستان مبارک!

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 10:5 توسط محسن| |
حالا که داریم برای رسیدن به هدف هامون تلاش میکنیم اگه خدای نکرده شکست خوردیم یا حتی اگه پیروز شدیم بد نیست که بدونیم:
 
خوشبختي همين نزديكي‌هاست

زندگي پر از چالش‌ها و موانع مختلف است. براي داشتن يك زندگي خوب نياز چنداني به هوش خارق‌العاده، قدرت بي‌نظير يا ثروت هنگفت نيست بلكه زندگي در واقع سرسختي و اميدواري را مي‌طلبد و حتي هنگامي كه تصور مي‌كنيد تمامي درها به رويتان بسته شده و تنها راه باقي مانده رها‌كردن خواسته‌هايتان است، اين اميد است كه شما را نجات مي‌دهد. بدانيد كه شما براي دنيا بسيار مهم هستيد و دنيا منتظر است به شما پاداش تلاش‌هايتان را بدهد. 7 دليل براي اين ادعا وجود دارد كه به شما كمك مي‌كند تا هرگز اميدتان را از دست ندهيد و در راه رسيدن به آرمان‌هاي خود جا نزنيد:

1 - اگر شما نبوديد زندگي مثل الان نبود.

شما براي اين دنيا خيلي مهم هستيد و چه باور كنيد و چه باور نكنيد كسي منتظر شماست تا زندگي او را بهتر كنيد و به زندگي او معنا ببخشيد. شايد بگوييد نه، هيچ كسي منتظر من نيست؛ اما به اين سخن اعتماد كنيد، حتما كسي منتظر و نگران شماست. شما براي اين دنيا آنقدر مهم هستيد كه نااميدي برايتان معنايي ندارد.

2 - به زماني بينديشيد كه برنده شده‌ايد.

شايد احساس كنيد زندگي سراسر چالش است و شما نمي‌توانيد آن را پشت‌سر بگذاريد. شايد بخواهيد همين الان همه چيز را رها كنيد، اما در اين رابطه يك تفكر وجود دارد. اگر در مبارزه بعدي پيروز شويد يا مانع بعدي را پشت‌سر بگذاريد به چه چيز خواهيد رسيد؟ اگر الان صحنه را ترك كنيد هرگز نخواهيد دانست كه برنده چه چيزي خواهيد بود.

3 - لامپ نوراني شما كدام است؟

....

متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 23:16 توسط دوست جدید| |

محمود رفت!

 کجا رفتی آخر؟!

خودش گقته بود خسته شده  از این میز بزرگ...

نمی دانم قدرش دانسته شد یا نه

برای ما که جای خودت را داری همیشه

این کودک 5 ساله به قوت تو  خودش را شناخته

گرچه سعید جان هم مهربان است

اما ما گوشه ته مان  را به تو داده بودیم!

محمود خاطرت را می خواهیم برای  همیشه! 

پشت هر میزی که باشی!

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 12:29 توسط محسن| |

آنهایی که اهل گشت و گذار و مطالعه روزانه مطالب از سایت ها ، وبلاگ ها و پایگاه های خبری هستند احتمالا دچار مشکل خستگی و سر رفتن حوصله به سبب پیدا نکردن مطالب دلخواه ، حجم سنگین بالا آمدن وبلاگ ها و سایتها و... شده اند.
اگر تابحال از خوراک خوان ها استفاده نکرده اید( Rss reader) توضیحات کوتاهی درباره یکی از خوراکخوانهای معروف بنام گوگل ریدر که خودم از آن استفاده می کنم را در زیر بخوانید.

پیشتر برای مطالعۀ  سایت ها و وبلاگ های مورد علاقه ام مجبور بودم به خود آن سایت یا وبلاگ مراجعه کنم. در کل،ده-پانزده مراجعه بیشتر نمی شد که خسته می شدم و رها می کردم. بعضی هایشان مطلب تازه ای نداشتند و یا مطلبشان چنگی به دل نمی زد. بعضی وبلاگ ها نیز به دلیل سنگین بودن قالبشان دیر لود می شدند.

اما اکنون به صفحۀ گوگل ریدرم می روم، همین!  سایت ها و وبلاگ های مورد علاقه ام را در گوگل ریدرم اضافه کرده ام و پس از آپ شدن آن سایت یا وبلاگ، مطلبش در ویترین گوگل ریدر من قابل ملاحظه است. تازه!  اگر سایت یا وبلاگی فیل تر(!) شد،برای گوگل ریدر فیل تر نیست و بدون مشکل مطالبش بر روی ویترین گوگل ریدرتان ظاهر می شود.

واقعا می توانید به گستره وسیعی از مطالب در وقتی بسیار اندک دست پیدا کنید.و اما طرز کار گوگل ریدر :

ابتدا باید یک اکانت گوگل یا جی میل داشته باشید .وارد اکانت یا ایمیلتان می شوید. اگر مستقیم وارد google reader  می شوید که هیچ . اگر نه در  Gmail  تان  در قسمت بالا   reader  را کلیک کنید.

حال لینک  rss  سایتها و  وبلاگهای مورد علاقه خود  را در صورتی که  rss  داشته باشند که امروزه اکثرا دارند( تمام وبلاگها  از جمله بلاگفا و پرشین بلاگ دارند.اگر از 8 internet explorer   ویرژن هشت استفاده می کنید. یک آیکون نارنجی در نولبارتان ظاهر می شود.)  در قسمت  add a subscriptions وارد کنید .

کار تمام است.بقیه اش را خودتان متوجه می شوید. امکانات دیگری هم گوگل ریدر دارد با کند وکاو می توانید آن ها را بیابید. خساست نکنید! مثل من کلی وبلاگ و سایت بریزید در حلقوم گوگل ریدرتان .ضرر نمی کنید. می توانید مطالب مورد علاقه تان را با دوستان گوگلیتان share  کنید.
 درضمن IE8 نیز امکان خوراکخوانی را دارد.
اگر مشکل یا سوالی دیگر داشتید مطرح کنید.

لینک مستقیم google reader

تعدادی لینک  Rss :  تابناک   همین وبلاگ   itanz   الف  آینده نیوز

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 23:25 توسط محسن| |

ضمن عرض تبریک به همه اهالی دانشکده مهندسی علوم آب

بنا به درخواست هم دانشکده ای های عزیز و اطلاعاتی که خودتون می دین لیست اسامی بچه های دانشکه مون رو که ارشد قبول شدن اینجا مینویسم اما این لیست کامل نیست و از اونجایی که منبع خبر خود بچه ها هستند اگر اشتباه باشند من مقصر نیستم و فقط اطلاعاتی رو که شما میدین منتشر میکنم. اینا رو گفتم که بعدا کسی کمر به قتل ما نبنده که چرا اطلاعات دستکاری شده و مهندسی! توو وبلاگ میذاری؟؟؟

 

مهندسین عزیز:

 

حسین نجفی - مدیریت منابع - تربیت مدرس


مجید عزیزپور - سازه های آبی - تهران

 

پوریا نامدار - سازه های آبی - تهران


محمدرضا هدایتی - آبیاری و زهکشی - چمران

خانم عامری- سازه های آبی- چمران

 

خانم حسینیان – سازه های آبی - مشهد

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 12:43 توسط دوست جدید| |

 

ساعت

 

تاریخ

 

نام درس

8-10

1/7/88

مکانیک سیالات

10-12

1/7/88

فیزیک2

12-14

1/7/88

محاسبات عددی

10-12

2/7/88

زبان تخصصی

8-10

4/7/88

هیدرولوژی مهندسی

10-12

4/7/88

آمار و احتمالات

12-14

4/7/88

مقاومت مصالح

 

 *کلیه امتحانات در کلاس2 برگزار خواهند شد

 

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 22:50 توسط دوست جدید| |

 

بعد از شنیدن دو خبر تلخ که ناشی از کبود آب در خوزستان بوده ( یکی از دست رفتن نخیلات حمیدیه و شادگان به دلیل عدم آبیاری بخاطر نبود آب و دیگری ناتوانی کارون در خنثی کردن اثر فاضلابی که در آن ریخته می شود) اینک شاهد خبر تلخی دیگر هستیم:

 

خوزستان تشنه است و طرح آبي غدير، بي‌اعتبار

بسياري از طرح‌هاي انتقال آب با نگاه به سرچشمه‌هاي رودخانه‌هاي خوزستان طراحي مي‌شود و وزارت نيرو براي سيراب كردن استان‌هاي ديگر ميلياردها تومان اعتبار صرف مي‌كند. اين در حالي است كه براي تامين آب شرب و بالا بردن كيفيت آب سالم براي مردم استاني كه اين منبع را در اختيار استان‌هاي ديگر قرار داده وزارت نيرو را بنابه‌دلايلي از تامين اعتبارات مورد نياز پروژه آبرساني غدير عاجز كرده است.

مردم شهرهاي جنوب شرق خوزستان به دليل عدم اجراي برخي پروژه‌هاي سازمان آب و برق و همچنين كم توجهي‌هاي شركت آب و فاضلاب روستايي خوزستان با مشكلات آب شرب مواجه هستند.

 مردم جنوب خوزستان از آب آشاميدني سالم برخوردار نشده‌اند.

 

وضعيت كنوني آب شهرها و روستاهاي خوزستان بويژه جنوب استان در بدترين شرايط ممكن قرار دارد تا جايي كه به مردم خرمشهر و آبادان و شادگان از طريق توزيع آب بسته‌بندي خدمات ارائه مي‌شود و شهروندان چه در شهرها و چه روستاها به دليل نبود آب سالم حتي براي استحمام! در تنگنا قرار دارند.

در حالي محل تامين آب شرب شهرهاي پرجمعيت استان خوزستان از رودخانه كارون به كرخه تغيير داده شده كه كيفيت آب رودخانه كرخه پايين‌ترين كيفيت آب استان است. اما محل انتقال آب خوزستان براي مصارف مختلف به استان‌هاي ديگر از رودخانه‌هاي مهم استان يعني كارون و دز با كيفيت بالا صورت مي‌گيرد. متاسفانه با وجود كمبود شديد آب در رودخانه كرخه وزارت نيرو به دلايلي نامعلوم طرح آبرساني از گتوند به شهرهاي اهواز، آبادان و خرمشهر را به طرح آبرساني از رودخانه كرخه از مقطع حميديه به اهواز، خرمشهر، آبادان و دشت‌آزادگان و شهرهاي غرب خوزستان تغيير نام مي‌دهد و براي تامين آب مردم در ديگر نقاط كشور به انتقال آب با كيفيت بيشتر از رودخانه دز مي‌پردازد. بنا بر شواهد و اظهارات موجود، آب با كيفيت بالا از رودخانه‌هاي مهم استان براي مصارف كشاورزي و صنعتي به استان‌هاي ديگر كشور انتقال مي‌يابد در حالي كه شورترين آب استان به مردم خوزستان داده مي‌شود.

 

 

 

 پی نوشت:

این اتفاق در حالی داره میوفته که مردمی دارن  با کمبود آب دسته پنجه نرم میکنن که وقتی همه استان های کشور در آسایش و فراغت از آسیب های جنگ بودن اینا داشتن جون میدادن. جوان ها شونو بخاطر کشورشون فدا میکردن. خونه هاشون رو از دست میدادن ولی کم نیوردن و نذاشتن یه ذره از خاک این کشور از دست بره.

 

سوال اساسی اینجاست:

آیا این عدالته که حالا این مردم آب آشامیدنی نداشته باشن و آب استانشون رو ازشون بگیرن و به استان های دیگه ببرن؟؟؟

تمام نعمت های این کشور رو خوزستان داره تامین میکنه از نفت و گاز و محصولات کشاورزی گرفته تا آب... حالا جرا این مردم خودشون نباید از این نعمت ها سهم داشته باشن؟؟؟

 

متن کامل خبر در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 7:1 توسط دوست جدید| |
سلام

اصلا نبايد نگران باشيم ....

بايد اميدوار باشيم !

اصلا نبايد بگيم نبايد !

الان تو سايت دانشكده برق ( دانشكده فني ) دانشگاه تهرانم ... اكثر بچه ها اينجان< ترم اول ها- بچه هاي المپيادي و ترم بالايي ها همه مشغولن اما نه درس و تايپ مقاله !! براي يكي از دوستاشون كه نميدونم كجا و نميدونم چه رتبه كسب كرده جشن گرفتن همه ميگين و ميخندن ( كف و هورا ) اونم براشون توضيح ميده كه سال بعد همه بايد برن و مدال بگيرن ( حالا چي هنوز نفهميدم !!! )

همه بادكنك ميتركونن سرو صدا ... اي خدا ميبيني

                                     



ناهار رفتيم با 3 تا از دوستاي پسرخالم بيرون ازش كه پرسيدم ترم چندين و كنكورو چه كردن ميگه اين رضا رتبه 4 قدرت شده و اونم علي رتبه 3 صنايع اونم محسن 53 مخابرات ( رتبه پسرخالمم جوريه كه به بيو الكتريك شريف ميخوره ...نميگم ديگه !!!) منو بگو نميدونم اون وسط چه ميكنم !!! ..

خدا كمك كنه همه اونجايي كه دوست دارن برن و برسن.

از امكانات اينجا هيچي نميگم !          ديگه  ديگه!

همه موفق باشين

   

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 16:47 توسط محمد امین مداح| |
دراز ترين خط رو انتخاب ميكنم تا مبادا مدادم از ترس سقوط به خط پايينتر حرفاشو تو دل نگه داره، اخه عادت نداره قبل از اينكه با ذرات زغال وجودش حقيقت زير پوستش رو روي تن احساس نقاشي كنه، تراش بخوره! رد ميشه از هر نقطه پايان چون امضاي وداع رو نكشيده يا شايد نميخواد بكشه! هر چي تا حالا از همه كشيده سودي نداشته، پس تا اخرين ذره ي وجودش كشيده ميشه شايد كه زغال قلم گواهي سفيدي ادعام رو به تويي ثابت كنه كه منو سياه و سفيد ميدوني، من قلمي به سبزي تو ندارم، چه بايد كرد!؟ باور كن اين سياهي توي خاموشي به هر رنگي درامد اما تو نديدي .... باور نكردي تابستان ميگذره ! تابستانمان ميگذره ! اما اينبار اين اخرين تابستونيه كه بعدش ميتونيم اولين سلام تكراري رو بي بهانه نجوا كرد ميخوام بدونم فصل بي حس و رنگ ما كي ميگذره .....!؟ از وقتي كه پا به سرزمين ناشناخته ي گذر ميذارم هر تابستون مثل اولين تابستونيه كه ميگذرونم. اهل اينجا نبودم و تو اينو ثابت كردي ... ساكنين سرزمين! ما قادر به شناخت همديگه نبوديم و نيستم! كاش ميشد نواي ني رو روي صحنه ي كاغذ سوار كرد و تا مقصود يه نفس دواند، اخه دل سفيد كاغذ خون شد از بس قصه ي ما رو شنيد كاش ميشد تابستون رو ميخوابيدم و اول پاييز با فرياد اولين برگ خشك پرغرور كه بازم زير پاي تو اخرين پيوستگيشو از دست ميده چشمامو باز مي كردم و اونو شاهد بي توجهيت مي گرفتم ..اما ادم نميتونه توي خواب به خوابي ديگه بره ! تا حالا بش فكر كردي كه اگه ادم توي خواب يه خواب ديگه ميديد چقد خوب ميشد!؟!؟ چون اگر از اون خواب بيدار ميشد هنوز هم خواب بود و باور نميكرد كه يه خواب ديده و اينجوري نا اميد نميشد و خوابش رو از ياد نمي برد .... من خوابم و نميخوام ساده از رويام دل بكنم خدا دوستت دارم خدا دوستت دارم اخه به پاداش تنفس توي هواي كوچه باغهاي شهر خيال و وهم، بم خوابي جاويد زير درخت رويا رو سوقات ميدي !!! ميدونم، پس من ميمونم و من. اميدوارم اينا رو كه گفتم جدي نگيري اخه تا حالا نخواستي بش فكر كني ! خسته كنندست ، اهل پاييز باشيو تنها شاهد سقوط ناگهاني برگهاي پر غرور از سر شاخه خميده ي آرزو بشي.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 1:24 توسط محمد امین مداح| |
پنجرههاي قطار باز ميشن...! اين خيلي خوبه كه در حين سفر به لحظه ها نگاهي كنيم!! چقد سخته ! يكي كمكم كنه ميخام پنجره رو باز كنم و فرياد بزنم: اونجا كسي هست .............كسي صداي منو ميشنوه ؟ اهاي كسي صداي منو ميشنوه !!! جا نمونيد .قطار ميخاد حركت كنه... شما مسافر اين قطاريد؟ اقا با شمام .... خانوم شما !!!! تا جايي كه يادم مياد توي ايستگاه همه منتظرن كه برن .برن ! ميخوان برن حتي اگه شب باشه و بهترين فرصت براي ديدن و حس كردن . ديدن ستاره ها كه هميشه ميدرخشن و ادمو به همه چيز الا خودشون حساس ميكنن! ميخواستم مطمئن شم كه همه مسافر اين قطار بوديم.ميدونم كه صبح توي ايستگاه سوت قطار منو از خواب نازي كه لالايي ريل برام ساخته بيدار ميكنه... ستارههاي شب رو از ياد نميبرم ! ماه . حتي شعر گذر رو كه بيدرنگ چرخ و ريل ميسرودن! رسيدم . رسيدم .بلاخره ته خطه ؟!!! هم قطاريام دارن يكي يكي پياده ميشن. خوشحالن و بيخيال حتي با ريل و سنگاي اطرافش كه هميشه شاهد عبورن وداع نميكنن! ببخشيد اقا من شما رو قبلا ديدم! توي يكي از ايستگاها بود كه ..... ميخاستم بدونم اهل اينجاييد يا مسافرين؟ من دنبال يكي ميگردم كه اهل اينجا باشه!؟ اخه من غريبم !
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 21:21 توسط محمد امین مداح| |