عیدتان پیشاپیش مبارک باد

سلام نمی کنم چرا که سلام مال آنهاست که جایی شبیه دو خط مورب از یکدیگر می گذرند و تو خوب میدانی که جهان کوچک ما از فاصله ها چقدر فاصله دارد.

ثانیه ها همیشه در سفرند، سفری که از چشم تو آغاز می شود و بر بال سوخته ی پرستوهای بی آشیانه، تا افقی در امتداد ستاره های اشک هایم، وزیدن می گیرد.

پشت قاب عکسی که آیینه ی خاطراتی هرچند قدیمیست برایم نوشتی:

لحطه ای زیباست، مینویسم برایت

آری زیباست، بخوان بیادم

بودن زیباست حتی در یادت

بهار90


بهار 90 در راه است ای عاشقان، زمین چادر سبز بتن میکند، شاد باشید، برگی که در خزان مغرورانه چهره ی سرخ و زردش را به خاک میسپارد، در حال میلاد است.

برخیزید و بخندید چرا که در یاد میشمارم 1386  - 1387 - 1388 - 1389 -....و انشاا.. 1390 را در کنارتان بودم و هستم و 13 را گره به سبزه میزدم،، 13 امسال بدر کنید اما یاد ما را از خانه ی دلتان بدر نکنید چرا که نبودن و ندیدن بی تاثیر نیست! وبلاگ مدتیست که در خواب زمستانی رفته بود و همان چند یار و همدم دیرین، گله گزار !

رفقا و عزیزان هم دوره ای و حتی تو ای آشنای غریب، سفری در پیش دارم که نمیدانم چه وقت فرصت دیداری مجدد رخ میدهد و مجالش کی بدست می آید...9فروردین ساعت 7:30، با توکل به خدا برای ادامه تحصیل به روسیه می روم! حلال کنید...

سلام ای سحرگاه رفتن...

نطرات تایید نشده

همینطوری!

اینم ی پست جدید

ادامه نوشته